جستجو

افق

نمایش به عنوان گرید لیست
مرتب سازی بر اساس
نمایش در هر صفحه
تصویر از ارمیا

ارمیا

رمان ارمیا اولین رمان بلند رضا امیرخانی سال 1374 منتشر شد. ارمیا داستان یک سفر درونی است که در بستر اتفاقات سال‌های پایانی جنگ ایران و عراق رخ می‌دهد. رضا امیرخانی با شخصیت‌پردازیِ دو شخصیتِ ارمیا و مصطفی که از دو بستر فرهنگی و خانوادگی مختلف و با نگاه‌هایی متفاوت به زندگی، راهی جبهه جنگ می‌شوند؛ اثر ماندگاری از خود به جا گذاشته است. رمان ارمیا با وجود اینکه اولین کار نویسنده است و از لحاظ ساختاری با مشکلاتی مواجه است، اما به لحاظ محتوایی یکی از آثار خوب حوزه‌ی ادبیات مقاومت به حساب می‌آید.
تصویر از شماس شامی

شماس شامی

کتاب شماس شامی نوشته‌ی مجید قیصری در سال 1387 منتشر شد که روایت تاریخی واقعه‌ی عاشورا در قالب داستان است. این کتاب با نگاه نو اثر برجسته‌ای در میان رمان‌های تاریخی است زیرا با زاویه دید متفاوت از سایر آثار بیان شده است. کتاب شماس شامی از زبان یک غیر مسلمان مطرح می‌شود و همین موضوع باعث شده کتاب بدون هیچ جانب‌داری مسائل پس از حماسه‌ی عاشورا را بیان کند. این کتاب روایت داستانی مربوط به سال 61 هجری قمری است که طی بیست و هشت فصل کوتاه و روان بازگو می‌شود. «قاسمعلی فراست» نویسنده‌ی ادبیات جنگ کتاب شماس شامی را تحسین کرده و آن را جزو انگشت شمار کارهای خوب و جذاب درباره حواشی عاشورا دانسته است.
تصویر از قیدار

قیدار

در کتاب رضا امیرخانی شخصیت اصلی داستان مردی است به نام قیدار که نامش برگرفته از اسم فرزند حضرت اسماعیل است. تمام داستان حول شخصیت او تعریف می ‌شود و هر گونه فضایل مثبت اخلاقی اعم از: رفاقت، لوطی‌گری، مروت، مرام، محبت و انسانیت را در خود دارد. قهرمان داستان با همان چهره آشنا داش مشدی‌های، صاحب بزرگترین گاراژ باربری تهران و مردی ثروتمند است. در همان نخستین جملات کتاب، نویسنده در صدد آن است که به قهرمان اصلی کتاب نقشی پیامبر گونه دهد که جوانمردی راه و پیشه زندگی اوست. به علاوه، نویسنده در کنار این خصوصایت اخلاقی، سعی در این دارد که شخصیت اصلی داستان را با مذهب و عرفان نیز پیوند دهد. پیش از این چنین رویکردی در دیگر لوطی ‌های مشهور ادبیات (داش اکل) یا سینما دیده نمی‌شد.
تصویر از من او

من او

ویژگی بارز منِ او، مانند سایر رمان‌های این نویسنده، قصه است. بی تردید برای اینکه نویسنده بتواند مخاطب را جذب کند، کتابش باید به خوبی قصه بگوید و تمایل انسان به قصه شنیدن را که هزاران سال است با اوست، بتواند اقناع کند. امیرخانی راه و رسم قصه گفتن را به خوبی می‌داند. می‌داند از کجا شروع کند، چگونه مخاطب را با شخصیت‌هایش آشنا کند، چطور بدون اینکه بخواهد از آن‌ها قهرمان بسازد، خواننده را مجذوبشان کند.
تصویر از هرگز ترکم مکن

هرگز ترکم مکن

رمان تکان دهنده ای است آکنده از احساس شکنندگی انسان معاصر، خاطرات به یادماندنی شخصیت هایی که رفته رفته به حقیقت دوران کودکی به ظاهر شاد و نیز آینده ی خود پی می برند. آن ها پس از سال ها در می یابند که چرا موسسه «هیلشم» آنان را از کودکی پناه داده است. حالا که در در و دشت رانندگی می کنم، هنوز چیزهایی را می بینم که مرا یاد هیلشم می اندازد. شاید از کنج مزرعه ای مه آلود بگذرم با قسمتی از خانه ی بزرگی را هم چنان که از دامنه ی تپه ای پایین می آیم، یا حتی دسته ای سپیدار را با ترتیب خاصی در کمرشکن تپه ای ببینم و با خود بگویم: «شاید همین باشد! پیدایش کردم!»