جستجو
منو بستن

محصولات با برچسب 'سروش حبیبی'

نمایش به عنوان گرید لیست
مرتب سازی بر اساس
نمایش در هر صفحه

رستاخیز -جلد شومیز-

رستا خیز نویسنده: لی‌یو تالستوی/لیو تولستوی/
مترجم: سروش حبیبی
انتشارات: نیلوفر
دیمیتری نخلیودف، جوانی از طبقه اشراف، عاشق ماسلوا، ندیمه عمه‌های خود می‌شود و رابطه‌ای که بین آنها شکل می‌گیرد، در آینده‌ای نزدیک برای زن جوان مصیبت می‌آفریند. ماسلوا پس از لکه‌دار شدن دامنش به خودفروشی روی می‌آورد و در نهایت به ناحق متهم به قتل می‌شود. قتلی که او را در دادگاه، دوباره مقابل دیمیتری قرار می‌دهد. اما این بار دیمیتری عاشق نیست، او یکی از اعضای هیات منصفه است که باید درباره محاکمه زن تصمیم بگیرد. این مواجهه زن با دیمیتری، درواقع روبه‌رو شدن دیمیتری با وجدان دیر بیدار شده خودش است که زندگی‌اش را از پایه و اساس زیر و رو می‌کند. «دیمیتری به‌هرحال از حالتی که به او دست داده بود هیچ سردرنمی‌آورد، هق‌هق گریه و اشک‌هایی را که با تلاش تمام مانع فروریختن‌شان شده بود ناشی از ضعیف‌شدن ناگهانی اعصابش می‌دانست. عینک بدون دسته‌اش را روی چشم‌هایش گذاشت تا اشک‌هایش را پنهان کند، دستمالش را از جیبش درآورد و در آن فین کرد. ترس از شرمنده‌شدن در نظر دیگران درصورتی‌که همه می‌فهمیدند چه رفتاری با ماسلوا کرده، روی خلجان درونی‌اش پرده می‌کشید. در آن لحظه این ترس از همهٔ مواقع دیگر شدیدتر بود.» تولستوی این رمان را بر اساس داستانی واقعی نوشته که یکی از دوستانش برای او تعریف کرده است و جالب این‌جا است که شخصیت دیمیتری به شخصیت خود تولستوی و آنچه براو گذشته نزدیک است. لئوی جوان هم به دلیل از دست دادن پدر و مادرش در کودکی با عمه‌هایش زندگی می‌کرد و عاشق خدمتکار خواهرش شده و او را فریب داده بود و این فریب که او را دچار عذاب وجدان کرده بود، در خلق رمان رستاخیز، دوباره دامن او را گرفت. تولستوی در این کتاب از نویسنده‌ای چیره‌دست به متفکری انسان‌دوست تبدیل شده و بی‌پرده به بازنمایی ظلم و ستم و بهره‌کشی طبقه مرفه جامعه‌اش از ضعیفان پرداخته است. حکومت استبدادی تزارها، زندگی رنج‌آور کشاورزان، محکومان به زندان، تبعیدی‌ها و اعمال شاقه‌ای که آنها مجبور به انجامش بودند، همیشه تولستوی را آزار می‌داد و او در رمان «رستاخیز» بلاخره علیه همه این بی‌عدالتی ها قیام کرد. «رستاخیز» اثری است که اگر اهمیتش بیش‌تر از جنگ و صلح و آنا کارنینا نباشد، دست‌کمی هم از آن‌ها ندارد، منتها در زمینه‌ای کاملا متفاوت با آن دو
ژرمینال

ژرمینال

نویسنده: امیل زولا
مترجم: سروش حبیبی
انتشارات: نیلوفر

رمان ژرمینال germinal روایت زندگی فقیرانه‌ی کارگران و معدن‌چیان «مونسو» است. اتین در نتیجه‌ی اعتراض به زورگویی سرکارگرش از کار بی کار شده است. او در جستجوی کار برای نجات از گرسنگی به معدن زغال‌سنگ مونسو می‌آید ولی کار در معدن به‌قدری سخت و دستمزدش آن‌قدر ناچیز است که او تصمیم می‌گیرد قید کار را بزند و به شهر دیگری سراغ کار دیگری برود. اما با دیدن کاترین دختر یکی از معدن‌چیان، سخت دلباخته‌اش می‌شود و از ترک مونسو در عوض رسیدن به کاترین منصرف می‌شود.
رستاخیز تولستوی سروش حبیبی

رستاخیز -جلد گالینگور-

رستا خیز
نویسنده: لی‌یو تالستوی/لیو تولستوی/ مترجم: سروش حبیبی
انتشارات: نیلوفر دیمیتری نخلیودف، جوانی از طبقه اشراف، عاشق ماسلوا، ندیمه عمه‌های خود می‌شود و رابطه‌ای که بین آنها شکل می‌گیرد، در آینده‌ای نزدیک برای زن جوان مصیبت می‌آفریند. ماسلوا پس از لکه‌دار شدن دامنش به خودفروشی روی می‌آورد و در نهایت به ناحق متهم به قتل می‌شود. قتلی که او را در دادگاه، دوباره مقابل دیمیتری قرار می‌دهد. اما این بار دیمیتری عاشق نیست، او یکی از اعضای هیات منصفه است که باید درباره محاکمه زن تصمیم بگیرد. این مواجهه زن با دیمیتری، درواقع روبه‌رو شدن دیمیتری با وجدان دیر بیدار شده خودش است که زندگی‌اش را از پایه و اساس زیر و رو می‌کند. «دیمیتری به‌هرحال از حالتی که به او دست داده بود هیچ سردرنمی‌آورد، هق‌هق گریه و اشک‌هایی را که با تلاش تمام مانع فروریختن‌شان شده بود ناشی از ضعیف‌شدن ناگهانی اعصابش می‌دانست. عینک بدون دسته‌اش را روی چشم‌هایش گذاشت تا اشک‌هایش را پنهان کند، دستمالش را از جیبش درآورد و در آن فین کرد. ترس از شرمنده‌شدن در نظر دیگران درصورتی‌که همه می‌فهمیدند چه رفتاری با ماسلوا کرده، روی خلجان درونی‌اش پرده می‌کشید. در آن لحظه این ترس از همهٔ مواقع دیگر شدیدتر بود.» تولستوی این رمان را بر اساس داستانی واقعی نوشته که یکی از دوستانش برای او تعریف کرده است و جالب این‌جا است که شخصیت دیمیتری به شخصیت خود تولستوی و آنچه براو گذشته نزدیک است. لئوی جوان هم به دلیل از دست دادن پدر و مادرش در کودکی با عمه‌هایش زندگی می‌کرد و عاشق خدمتکار خواهرش شده و او را فریب داده بود و این فریب که او را دچار عذاب وجدان کرده بود، در خلق رمان رستاخیز، دوباره دامن او را گرفت. تولستوی در این کتاب از نویسنده‌ای چیره‌دست به متفکری انسان‌دوست تبدیل شده و بی‌پرده به بازنمایی ظلم و ستم و بهره‌کشی طبقه مرفه جامعه‌اش از ضعیفان پرداخته است. حکومت استبدادی تزارها، زندگی رنج‌آور کشاورزان، محکومان به زندان، تبعیدی‌ها و اعمال شاقه‌ای که آنها مجبور به انجامش بودند، همیشه تولستوی را آزار می‌داد و او در رمان «رستاخیز» بلاخره علیه همه این بی‌عدالتی ها قیام کرد. «رستاخیز» اثری است که اگر اهمیتش بیش‌تر از جنگ و صلح و آنا کارنینا نباشد، دست‌کمی هم از آن‌ها ندارد، منتها در زمینه‌ای کاملا متفاوت با آن دو
شیاطین (جن زدگان)

شیاطین (جن زدگان)

فئودور داستایفسکی
ترجمه: سروش حبیبی
انتشارات: نیلوفر