جستجو
منو بستن

ریسه‌های خاموش

تولید کننده: شهرستان ادب
ریسه‌ها توی حیاط چشمک می‌زدند. حیاط قرمز و آبی و زرد می‌شد. نشسته بودم لب پنجره و تماشایشان می‌کردم . مادر سر سجاده بود. زهرا هم داشت پیراهن محمد را کوک می‌زد. یک‌هو در را با شدت کوبیدند. از جا پریدم. محمد از دستشویی کنار حیاط بیرون آمد و رفت طرف در.
5,500 تومان
i h
ارسال به
*
*
Shipping Method
نام
تخمین زمان ارسال
مبلغ
گزینه حمل و نقلی تعیین نشده است
0.0 0
نقد و بررسی خود را بنویسید بستن
*
*
  • بد
  • عالی
*
*
*