منو
جستجو
Personal menu
منو
بستن
دسته بندی
شعر
داستان
مجلات ادبی
ترجمه
نوجوان
آلبوم موسیقی
ثبت نام دوره های آموزشی
کارگاه ها و دوره های آموزشی
سفرنامه
روانشناسی
آشپزی
جستار
زندگینامه
نمایشنامه
فرهنگ و تاریخ
مقالات
اجتماعی
مذهبی
سیاسی
جغرافیا
نثر کلاسیک
فلسفه
گفتوگو
فیلمنامه
درباره ادبیات
اسطوره
اقتصاد
هنر
دین و عرفان
علوم انسانی
کودک و نوجوان
موسیقی
سینما
فرهنگ
داستان کوتاه
طنز
آموزشی
خودشناسی
ناشران
شهرستان ادب
سوره مهر
فصل پنجم
اسم
جمهوری
شهید کاظمی
روایت فتح
کتاب جمکران
نزدیک تر
هزاره ققنوس
آرام دل
سه نقطه
جام طهور
بین الملل
سپیده باوران
پیری
قدیم الاحسان
پنج دری
کتاب فردا
رسانه آفتاب
تماس با ما
منو
دسته بندی
بستن
بازگشت
شعر
داستان
مجلات ادبی
ترجمه
نوجوان
آلبوم موسیقی
ثبت نام دوره های آموزشی
کارگاه ها و دوره های آموزشی
سفرنامه
روانشناسی
آشپزی
جستار
زندگینامه
نمایشنامه
فرهنگ و تاریخ
مقالات
اجتماعی
مذهبی
سیاسی
جغرافیا
نثر کلاسیک
فلسفه
گفتوگو
فیلمنامه
درباره ادبیات
اسطوره
اقتصاد
هنر
دین و عرفان
علوم انسانی
کودک و نوجوان
موسیقی
سینما
فرهنگ
داستان کوتاه
طنز
آموزشی
خودشناسی
ناشران
بستن
بازگشت
شهرستان ادب
سوره مهر
فصل پنجم
اسم
جمهوری
شهید کاظمی
روایت فتح
کتاب جمکران
نزدیک تر
هزاره ققنوس
آرام دل
سه نقطه
جام طهور
بین الملل
سپیده باوران
پیری
قدیم الاحسان
پنج دری
کتاب فردا
رسانه آفتاب
مشاهده همه
تماس با ما
جستجو در فروشگاه
بستن
حساب کاربری من
بستن
ثبت نام
ورود به سایت
سبد خرید
بستن
0
هیچ محصولی در سبد خرید شما وجود ندارد.
صفحه نخست
/
آواز ابابیل
آواز ابابیل
تولید کننده:
شهرستان ادب
اولین کسی باشید که در مورد این محصول نظر می دهید.
رمان ایران
45,000 تومان
تعداد:
i
h
افزودن به علاقه مندی های
ارسال به
کشور را انتخاب نمایید
ایران
*
Other
*
Shipping Method
نام
تخمین زمان ارسال
مبلغ
گزینه حمل و نقلی تعیین نشده است
مشخصات فنی
نقد و بررسی کاربران
تماس با ما
این رعد و برقها من را به یاد داستان سربازی میندازه که از سپاه ابرهه جا مونده بود. داستانش را باید شنیده باشی، میخواست حمله کنه تا خونه خدا رو خراب کنه. بین راه به دستور خدا پرندههایی به اسم ابابیل میآن و بالای سر سپاه ابرهه چرخ میخورن. ابرهه بیتفاوت به پرندهها به راهش ادامه میده، اما ابابیل سنگهایی که به نوک داشتن و انگار از سنگهای دوزخی بوده را به امر خدا پرت میکنن روی سر سپاه ابرهه و سپاه نابود میشه. میگن از تمام سپاه فقط یک سرباز جون سالم به در میبره تا خبر نابودی سپاه ابرهه رو به بقیه بگه.
و داستان اصلی اینجاست، که از اون روز بعد تا سالها ی سال اون سرباز نتونست بخوابه. شبها تا صبح دراز میکشید در حالی که چشمهاش باز بود. میدونی چرا؟! چون آواز ابابیل هنوز توی گوشش بود
0 نقد و بررسی ها
0.0
0
نقد و بررسی خود را بنویسید
بستن
عنوان نقد و بررسی:
*
متن نقد و بررسی:
*
رتبه بندی:
بد
1
2
3
4
5
عالی
نام شما
*
آدرس ایمیل شما
*
درخواست
*
برچسب های محصول
رمان ایران
(26)