جستجو

پری دخت

«پریدخت، مراسلات پاریس» روایتی است از عشقی گدازان در سالهای نه چندان دور این سرزمین ... روایت عشق و وطن و دلشوره ... پریدخت روایت حامد عسکری از یک عشق نجیب و لطیف و سوزان است، که در ۱۴۴ صفحه نگارش شده و توسط نشر مهرستان به چاپ رسیده.
انتشارات: مهرستان
زمان تحویل: 1-2 روز
25,000 تومان
Share

بسم المعطر الحبيب 
تصدقت گردم ...
دردت به جانم منكه مردم و زنده شدم تا كاغذتان برسد، اين فراق لاكردار هم مصيبتي شده ...زن جماعت را كار خانه و طبخ و رُفت و روب و وردار بگذار نكشد همين بي همدمي و فراق ميكشد... مرقوم فرموده بوديد به حبس گرفتار بوديد در دلمان انار پاره شد، پريدخت تو را بميرد كه مردش اسير امنيه چي ها بوده و او بي خبر در اتاق شانه نقره به زلف ميكشيده ... حي لايموت سر شاهد است كه حال و احوال دل ما هم كم از غرفه حبس شما نبوده ...اوضاع مملكت خوب نيست ... كوچه به كوچه مشروطه چي چونان نارنجهايي چروك و از شاخه جدا بر اشجار و الوار در شهر آويزانند و جواب آزاديخواهي داغ و درفش است و تبعيد و چوب و فلك ... دلمان اين روزها به همين شيشه عطري خوش است كه از فرنگ مرسول داشته ايد و شب به شب بر گيس مي ماليم، سيد محمود جان ماديان ياغي و طغيانگري شده ام كه نه شلاق و توپ و تشر آقاجانمان راممان ميكند و نه قند و نوازش بيگم باجي ... عرق همه در آورده ام و ركاب نميدهم ... بماند كه عرق خودم هم در آمده ... مي دانيد سيدجان زن جماعت بلوغاتي كه شد دلش بايد به يك جا قرص باشد ... صاحاب داشته باشد ... دل بي صاحاب زود نخ كش ميشود... چروك ميشود ... بوي نا ميگيرد ... بيد ميزند ... دل ابريشم است... نه دست و دلم به دارچين نويسي روي حلوا و شله زرد ميرود نه شوق وسمه و سرخاب سفيداب داريم ..ديروز روز بيگم باجي ابروهايمان را گفت پاچه بز! حق هم دارد وقتي آنكه بايد باشد و نيست چه فرق دارد پاچه بز بالاي چشممان باشد يا دم موش و قيطان زر ... به قول آقاجانمان : ديده را فايده آن است كه دلبر بيند ... شما كه نيستيد و خمره سكنجبين قزويني كه باب ميلتان بود بماند در زير زمين مطبخ و زهرماري نشود كار خداست ... چله ها بر او گذشته ... بر دل ما نيز... عمرم روي عمرتان آقا سيد به جدتان كه قصد جسارت و غر زدن ندارم ولي به والله بس است به گمانم آنقدري در فاكولته ي طب پاريس طبابت آموخته ايد كه به علاج بيماري فراق حاذق شده باشيد ... بس كنيد به طهران مراجعت فرماييد به داد دل ما برسيد ... تيمارش كنيد بعد دوباره برگرديد ... دلخوشكنك ما همين مراسلات بود كه مدتي تاخير افتاد و شيشه عطري كه رو به اتمامست ... زن را كه ميگويند ناقص العقل است درست هم هست عقل داشتيم كه پيرهنتان را روي بالش نميكشيديم و گره از زلف واكنيم و برآن بخسبيم ...شما كه مرديد شما كه عقلتان اتم و اكمل است ... شما كه فرنگ ديده ايد و درس طبابت خوانده ايد مرسوله مرقوم داريد بفرماييد اين ضعيفه ي ناقص العقل چه كند... 
تصدقت پريدخت
بوسه به پيوست است

بسم المعطر الحبيب 
تصدقت گردم ...
دردت به جانم منكه مردم و زنده شدم تا كاغذتان برسد، اين فراق لاكردار هم مصيبتي شده ...زن جماعت را كار خانه و طبخ و رُفت و روب و وردار بگذار نكشد همين بي همدمي و فراق ميكشد... مرقوم فرموده بوديد به حبس گرفتار بوديد در دلمان انار پاره شد، پريدخت تو را بميرد كه مردش اسير امنيه چي ها بوده و او بي خبر در اتاق شانه نقره به زلف ميكشيده ... حي لايموت سر شاهد است كه حال و احوال دل ما هم كم از غرفه حبس شما نبوده ...اوضاع مملكت خوب نيست ... كوچه به كوچه مشروطه چي چونان نارنجهايي چروك و از شاخه جدا بر اشجار و الوار در شهر آويزانند و جواب آزاديخواهي داغ و درفش است و تبعيد و چوب و فلك ... دلمان اين روزها به همين شيشه عطري خوش است كه از فرنگ مرسول داشته ايد و شب به شب بر گيس مي ماليم، سيد محمود جان ماديان ياغي و طغيانگري شده ام كه نه شلاق و توپ و تشر آقاجانمان راممان ميكند و نه قند و نوازش بيگم باجي ... عرق همه در آورده ام و ركاب نميدهم ... بماند كه عرق خودم هم در آمده ... مي دانيد سيدجان زن جماعت بلوغاتي كه شد دلش بايد به يك جا قرص باشد ... صاحاب داشته باشد ... دل بي صاحاب زود نخ كش ميشود... چروك ميشود ... بوي نا ميگيرد ... بيد ميزند ... دل ابريشم است... نه دست و دلم به دارچين نويسي روي حلوا و شله زرد ميرود نه شوق وسمه و سرخاب سفيداب داريم ..ديروز روز بيگم باجي ابروهايمان را گفت پاچه بز! حق هم دارد وقتي آنكه بايد باشد و نيست چه فرق دارد پاچه بز بالاي چشممان باشد يا دم موش و قيطان زر ... به قول آقاجانمان : ديده را فايده آن است كه دلبر بيند ... شما كه نيستيد و خمره سكنجبين قزويني كه باب ميلتان بود بماند در زير زمين مطبخ و زهرماري نشود كار خداست ... چله ها بر او گذشته ... بر دل ما نيز... عمرم روي عمرتان آقا سيد به جدتان كه قصد جسارت و غر زدن ندارم ولي به والله بس است به گمانم آنقدري در فاكولته ي طب پاريس طبابت آموخته ايد كه به علاج بيماري فراق حاذق شده باشيد ... بس كنيد به طهران مراجعت فرماييد به داد دل ما برسيد ... تيمارش كنيد بعد دوباره برگرديد ... دلخوشكنك ما همين مراسلات بود كه مدتي تاخير افتاد و شيشه عطري كه رو به اتمامست ... زن را كه ميگويند ناقص العقل است درست هم هست عقل داشتيم كه پيرهنتان را روي بالش نميكشيديم و گره از زلف واكنيم و برآن بخسبيم ...شما كه مرديد شما كه عقلتان اتم و اكمل است ... شما كه فرنگ ديده ايد و درس طبابت خوانده ايد مرسوله مرقوم داريد بفرماييد اين ضعيفه ي ناقص العقل چه كند... 
تصدقت پريدخت
بوسه به پيوست است

نقد و بررسی خود را بنویسید
  • بد
  • عالی
برچسب های محصول
مشتریانی که این کالا را خریدند، کالاهای زیر را نیز می خرند

نخل و نارنج


روایت داستانی زندگی و زمانه شیخ مرتضی انصاری(ره)
به قلم وحید یامین پور

چاپ هجدهم
30,000 تومان

ماجرای فکر آوینی

نوشته وحید یامین پور
25,000 تومان

خاطرات سفیر

خاطرات سفیر خاطرات نیلوفر شادمهری در هنگام تحصیل در فرانسه است .
26,000 تومان

976 روز در پس کوچه های اروپا

نوشته محمد دلاوری
نشر قدیانی
25,000 تومان

قصه دلبری

این کتاب مخاطب را غافلگیر خواهد کرد؛ چه آن هایی که شهید محمدخانی را می شناخته اند؛ چه آن ها که او را نمی شناختند! در واقع این کتاب روایت عاشقانه 5 سال زندگی مشترک با شهید محمدخانی است. جالب است بدانید که خود شهید محمدخانی پیش از شهادتش به همسرش گفته بوده «وقتی شهید شدم خاطراتم را در قالب «نیمه پنهان ماه» انتشارات روایت فتح چاپ کن» و به همین خاطر روی بعضی خاطرات تاکید داشته که همسرش تعریف کند و بعضی را نه.
15,500 تومان

بی کتابی

شاید بی اغراق بتوان این اثر را یک رمان شاهکار دانست. داستانی جذاب، شخصیتهایی تازه، زبانی سحرآمیز و زمانه‌ای که کمتر از آن قصه ای شنیده ایم. اوج درگیری های مشروطه است و در بهل بشوی تهران یک دلال عتیقه به دنبال غارت کتب تاریخی است.
32,000 تومان
فیلترها
مرتب سازی
نمایش