جستجو
منو بستن

هزار و یک شب (2 جلدی)

تولید کننده: نیلوفر
هزار و یک شب آینه ی تمام نمایی ست از زندگانی و اندیشه ی مردمان رنگارنگ جامعه ای دربرگیرنده ی اقوام و ملت های گوناگون در سراسر قرون وسطی- و بنابراین آمیزه ای ست از افکار بلند و ارزشمند و نیز کارهایی ننگین و شرم آور. هم نمایشگر شادخواری و لذت جویی و عشرت طلبی و کامرانی صاحبان زور و زر است و هم نقش پرداز تلاش و معاش مردم رنج دیده و ستم کشیده ای که سقف خانه شان آسمان بود، و حتا، آن چنان که مشهور شده است، روی هم رفته بیشتر وصف حال کسانی ست که زندگی شان ،نمایشگاهی بود از انواع تجمل و تفنن در بغداد، صحنه ی افسانه های معروف کتاب، و نیز در دیگر شهرهای بزرگ قلمرو پهناور اسلام.
480,000 تومان
i h
ارسال به
*
*
Shipping Method
نام
تخمین زمان ارسال
مبلغ
گزینه حمل و نقلی تعیین نشده است
زمان تحویل: 3-5 روز
پس از آن مرد دزد بدره بیرون آورد و به صیرفی بنمود. چون صیرفی بدره بدید گفت: همین بدره از من است. آنگاه دست برد که بدره را بگیرد. دزد به او گفت: به خدا سوگند که بدره به تو ندهم تا چیزی ننویسی و مهر نکنی که در نزد خواجه حجت من باشد که من می ترسم تو بدره بگیری و در نزد خواجه تصدیق من نکنی. پس صیرفی به خانه بازگشت که وصول بدره را در ورقه ای بنویسد. عیار در حال بازگشته از پی کار خود برفت و کنیزک خلاص شد.

و از جمله حکایت ها این است که مردی از صیرفیان بدره ای زر سرخ با خود داشت و از دزدان همی گذشت. یکی از عیاران گفت که من توانم که این بدره از این مرد بدزدم. یاران او گفتند چگونه خواهی دزدید؟ آن عیار گفت: نظاره کنید تا چگونه خواهم دزدید. پس آن عیار از پی صیرفی روان شد تا اینکه صیرفی به منزل خویش رفت و بدره را بر طاقچه گذاشته خود به آبخانه رفت و از کنیزک ابریق خواست. کنیزک ابریق پر از آب کرده از پی او برفت و در خانه را بازگذاشت. فی الفور آن مرد عیار به خانه در آمد و بدره بگرفت و بنزد یاران برد و ایشان را از ماجرا آگاه کرد. چون قصه بدینجا رسید بامداد شد و شهرزاد لب از داستان فرو بست.
مشخصات محصولات
پدید آورندهمحمد رضا مرعشی پور
تعداد صفحات2193
سال انتشار1400
شمارگان1100
نوبت چاپسوم
قطع کتابوزیری
شابک978-964-448-744-6
نوع جلدگالینگور
0.0 0
نقد و بررسی خود را بنویسید بستن
*
*
  • بد
  • عالی
*
*
*