جستجو
منو بستن

نیماژ

نمایش به عنوان گرید لیست
مرتب سازی بر اساس
نمایش در هر صفحه
تصویر از این دست بی صدا

این دست بی صدا

«این دستِ بی‌صدا» چهارمین دفتر از غزل‌های مدرن حسین صفا است که می‌توان گفت شکل تکمیل‌شده‌ی غزلی‌ست که صفا در سه مجموعه غزل ِ پیشین خود ارائه کرده‌است.
تصویر از خبر به دورترین نقطه جهان برسد

خبر به دورترین نقطه جهان برسد

مجموعه شعر «خبر به دورترین نقطه جهان برسد» نوشته نجمه زارع در سال ۱۳۹۶ از سوی نشر نیماژ منتشر شد و با استقبال خوب مخاطبان در سال ۱۳۹۹ به چاپ سوم رسید.
تصویر از انجمن شاعران مرده

انجمن شاعران مرده

کتاب انجمن شاعران مرده داستانی این کتاب درباره‌ تغییر است. نانسی اچ.کلاین‌بام، روزنامه‌نگار و نویسنده آمریکایی است. او رمان‌های متعددی نوشته که بیشترشان در سینما مورد اقتباس قرار گرفته‌اند. فیلم «انجمن شاعران مرده» در سال ۱۹۸۹ به کارگردانی پیتر ویر و پیش از چاپ رمان آن ساخته شد و توانست جایزه بهترین فیلم مراسم اسکار آن سال را به خود اختصاص دهد. تام شولمن جایزه بهترین فیلم نامه را به دست آورد و فیلم در دو بخش بهترین بازیگر مرد (رابین ویلیامز) و بهترین کارگردانی نامزد دریافت جایزه شد.
تصویر از منجنیق

منجنیق

مجموعه شعر «منجنیق» سومین مجموعه غزل حسین صفاست که سروده‌های شاعر از سال ۱۳۹۳ تا ۱۳۹۵ را در بر می‌گیرد و نخستین‌بار سال ۱۳۹۶ توسط انتشارات نیماژ چاپ شد. چاپ نهم این کتاب سال ۱۳۹۹ وارد بازار شد.
تصویر از من کم تحملم

من کم تحملم

مجموعه شعر «من کم تحملم» سروده‌ی حسین صفا که به اشعار محاوره‌ای و ترانه‌های او که از سال ۱۳۸۲ تا ۱۳۹۲ سروده شده‌اند اختصاص دارد، سال ۱۳۹۵ در انتشارات نیماژ منتشر شد و امسال به چاپ ششم رسید.
تصویر از برف سیاه

برف سیاه

«برف سیاه» میخائیل بولگاکف (۱۸۹۱-۱۹۴۰)، ۲۵ سال پس از مرگ او در شماره‌ی ماه آگوست ۱۹۶۵ مجله‌ی ادبی نووی‌میر، در شوروی با نام رمان تئاتری چاپ شد. بولگاکف این اثر ناتمام را در ۱۹۳۰ نوشت و آن را در کشوی میزش بایگانی کرد. برف سیاه نوشته‌ای سراپا طنز، نیش‌دار و کاریکاتوری است از تئاتر هنر مسکو به سرپرستی کنستانتین استلانیسلاوسکی و نمیروویچ دانچنکو. خواننده‌ای که به جریان‌های هنری آن روزهای مسکو آگاه است. در خلال این زمان جابه‌جا به شخصیت‌های واقعی و وقایع مستند برمی‌خوریم. اما آن‌چه که کاملاً آشکار است این نوشته نه به قصد وقایع و نه توضیح یک یا چند واقعه پدید آمده است. بولگاکف خشم و انزجارش را از مجموعه‌ی نابسامانی‌ها و بی‌عدالتی‌ها و کارشکنی‌های جزم‌اندیشان و حسودان که در تمامی عمر هنری خود مدام با آن روبه‌رو بود، چون آتش و ماده‌ی مذاب از سینه‌ی پُردردش بر کاغذ می‌ریزد. گاه این آتش چنان ویرانگر است که حتا نزدیک‌ترین دوست او، یعنی استانیسلاوسکی، را که سال‌ها در تئاتر هنر مسکو با او همکاری داشت، به آتش می‌کشد. بخشی از اثر: رمان از شبی شروع می‌شد که بر اثر کابوسی از خواب بیدار شدم. خواب شهر زادگاهم را می‌دیدم، زمستان بود و برف و جنگل‌های داخلی... در خواب دیدم که کولاکی بی‌صدا همه‌جا را گرفته، بعد پیانوی بزرگی را دیدم که عده‌ای دورش حلقه زده‌اند. بدجوری احساس تنهایی کردم، دلم سخت به حال خودم سوخت، و غرق اشک از خواب بیدار شدم. چراغ را روشن کردم، لامپی کوچک و گردگرفته فقرم را به تماشا می‌گذاشت: دواتی کم‌بها و کوچک و بی‌قواره، چند جلد کتاب، و تلی روزنامه‌ی کهنه. پهلوی چپم از فنر شکسته درد گرفته و ترس وجودم را تسخیر کرده بود. احساس کردم در حال مرگم. احساس وحشتناک ترس از مرگ چنان بر من سنگینی می‌کرد که ناله‌ی بلندی کردم و با دستپاچگی نگاهی به دوروبرم انداختم تا دستاویزی، وسیله‌ای دفاعی، در برابر مرگ پیدا کنم و یافتمش. گربه، که پیشتر از اتاق بیرونش کرده بودم، میومیو می‌کرد. حیوان دل‌نگران بود. چند دقیقه بعد روی روزنامه‌هایم نشسته بود و با چشمان گردش نگاهم می‌کرد و می‌پرسید؛ چه شده؟ این گربه‌ی دودی خاکستری نزار دلواپس من بود...
فیلترها Close
از: 20,000 تومان تا: 75,000 تومان
ريال20000 ريال75000