نویسنده: سامرست موام ترجمه: شهرزاد بیات موحد انتشارات: فرزان روز
کتاب بادبادک، مجموعه ای از داستان های کوتاه نوشته ی ویلیام سامرست موآم است که نخستین بار در سال 1963 وارد بازار نشر شد. اگرچه موآم به خاطر خلق رمان ها و نمایشنامه های خود نیز مورد ستایش قرار می گیرد، بسیاری از منتقدین بر این عقیده اند که او موفق شد در نوشتن داستان های کوتاه به نقطه ی اوج هنر خود دست یابد. بادبادک، یکی از داستان های این کتاب است که به علاقه ی وافر و دلبستگی مردی جوان به بادبادک بازی می پردازد. داستان های دیگر این مجموعه، تنوع جذاب و منحصر به فردی دارند: یک داستان جاسوسی در سوییس، یک داستان اشباح در اسپانیا، قصه ای درباره ی ماهیگیری ایتالیایی و داستان مردی که در روز ازدواج خود، از دختری فرار می کند که به خاطر ازدواج با او، شش هزار مایل مسافت را طی کرده است. موآم در کتاب بادبادک به شکلی هنرمندانه به شخصیت های خود جان می بخشد و مخاطبین را در دنیای آن ها غرق می کند.
کتاب چارلی و آسانسور بزرگ شیشهای، نوشتهی رولد دال، بهترین نویسندهی داستانهای کودکان است. این کتاب ادامه داستان چارلی و کارخانهی شکلاتسازی است. اینبار چارلی و خانوادهاش سوار آسانسور اسرارآمیز فضایی آقای وانکا میشوند. اگر شما هم میخواهید همسفر چارلی و خانودهاش شوید، خواندن این رمان 168 صفحهای را از دست ندهید. این کتاب برندهی جایزهی تصویرگری هانس کریستین آندرسن نیز شده است.
یک سیبیله بود که از زیر بوته بیرون آمده بود. سیبیله داد زد: «من سیبیل کیام؟» گربه گفت: «سیبیل من که نیستی، چون من خودم سیبیل دارم.» بز گفت: «سیبیل من هم نیستی، چون من ریش دارم.» خروس گفت: «من که اصلاً سیبیل ندارم.» مورچه گفت: «تو سیبیل منی.» آنوقت سیبیل را برداشت، چسباند پشت لبش. سیبیله کلفت بود، گنده بود. مورچه راه که میرفت تالاپتالاپ میخورد زمین. یک دفعه …
مجموعه ده داستان کوتاه به نام های راست دروغ نما، نمی شه بیاریش اینجا، واردیلو، روایت ویلیام، ویلی و فیلم ترسناک، جک تنبل، پازی مخترع، روزی که مایکل خبرساز شد، خانم می گیج می شود، پیتر نمونه و هنری زلزله که همه دارای موضوع های متنوع و پرباری هستند که از میان داستان های دلنشین و سرگرم کننده بهترین نویسندگان کودک و نوجوان انتخاب شده که برای قصه خوانی یا قصه گویی و بازخوانی مکرر مناسب است. کودکان معمولاً از طنز لذت می برند و این داستان ها برای آنان جذاب خواهد بود
این کتاب اثری است از تروی کامینگز که توسط نیلوفر امنزاده به فارسی روان ترجمه شده است. این کتاب را نشر پرتقال منتشر کرده و در اختیار نوجوانان علاقه مند به مطالعه قرار داده است. «الکساندر باپ موقعی که صدای جیغ را شنید، تقریبا به خانه رسیده بود. صدا از توی خانهی آنها میآمد. او با عجله شروع به دویدن کرد و خودش را به خانه رساند. پدر توی ایوان بود و داشت بالا و پایین میپرید و جیغ میکشید. الکساندر داد زد:« پدر؟ چی شده؟» او با هیولاهای بادکنکی، سایههای خرابکار، ماهیهای زیرزمینی و چند موجود عجیب و غریب دیگر جنگیده بود. الکساندر اول ایوان خانه را خوب نگاه کرد، بعد چشم چرخاند و توی حیاط را با دقت بررسی کرد. خبر از هیولاها نبود. با خودش گفت: «اوه! هیچ چیزی به پدر حمله نکرده، او از خوشحالی دارد بالا و پایین می پرد!» پدر گفت:« یک خبر خوب ال. بالاخره رسید!»
«داستان کوتاه» ژانری مهم در ادبیات است که کمتر به آن پرداختهشده است. در طول تاریخ تعریفهای مختلفی برای داستان کوتاه ارائهشده است. متداولترین تعریف آن «داستانی است، که بتوان آن را در زمان کوتاهی مطالعه کرد و به پایان رساند.» دانشنامهی بریتانیکا داستان کوتاه را نوشتهای تعریف میکند که از رمان کوتاهتر است و شخصیتهای کمتری در داستان داخلت دارند. اما بهترین و مشهورترین تعریف را ادگار آلنپو، نویسندهی آمریکایی، از داستان کوتاه دارد. او در کتاب فلسفهی نگارش میگوید:« داستان کوتاه آن است که کوتاهتر از رمان باشد و بیشترین زمانی که برای مطالعه باید برای آن صرف کرد، بین 30 دقیقه تا دو ساعت باشد.» آلنپو میگوید:«داستان کوتاه برخلاف رمان باید تنها یک خط داستانی داشته باشد و تنها یک شخصیت اصلی داشته باشد.» در تاریخ ادبیات غرب داستاننویسهایی وجود دارند که داستان کوتاههایشان مشهورتر و جذابتر از رمانهایشان است.