کافکا داستاننویس قهاری بود و اثر شاهکار کم ندارد، گرچه خود نویسنده وصیت کرده بود تا تمام کتابهایش را بسوزانند و هیچ چیز از آنها باقی نماند. اما دوست او به این وصیت عمل نکرد و حاصلش باقی ماندن این آثار ارزشمند بود. دبلیو اچ اودن او را دانتهی قرن بیستم میخواند، نابوکوف او را یکی از مهمترین نویسندگان قرن میداند و گابریل گارسیا مارکز بعد از خواندن مسخ اذعان میکند که فهمیدم میشود جور دیگری هم نوشت. نثر کافکا را میتوان در بسیاری از مکاتب ادبی و دستهبندیها قرار داد. برخی آثار او را مارکسیستی میدانستند و در اعتراض به سرمایهداری، و برخی دیگر او را نمایندهی اگزیستانسیالیسم در داستان. بیگانگی، بیهودگی و ناگزیری از سرنوشت محتوم از مضمونهای تکرارشونده در آثار اوست. همچنین میتوان به رابطهی شخصیتهای خلقشده توسط این نویسنده و مفهوم قانون نیز اشاره کرد. معمولا قانون یک موضوع نامفهوم و مبهم است که بدون هیچ دلیلی شخصیتها را سرکوب میکند.
قصه ها و افسانه های برادران گریم به مدت دو قرن است که حاوی داستان هایی مناسب برای زمان خواب کودکان در سراسر جهان است. برادران گریم ، یاکوب و ویلهلم ، زبان شناسان و محققان فرهنگی آلمانی بودند که افسانه های فولکور را جمع آوری کردند و هدفشان جمع آوری آن داستان ها دقیقا همانطور که آنها شنیده بودند بود. سال 2012 دویستمین سالگرد افسانه های گریم بود ، و چه راهی بهتر از این که همه 211 داستان آنها را در یک مجموعه گنجانده شود. یاکوب و ویلهلم دو فرزند از هشت فرزند خانواده گریم بودند. پدر آنها قاضی بود و این دو برادر در تمام طول تحصیلشان با سخت کوشی فراوان بر آن شدند تا پا جای پای پدر بگذارند. وقتی پدرشان در سن 44 بر اثر ذات الریه از دنیا می رود پدربزرگشان تامین مخارج خانواده را به عهده می گیرد اما پس از مرگ پدربزرگ تامین هزینه ها روی دوش این دو برادر می افتد. آنها با سخت کوشی فراوان توانستند در رشته ی حقوق بورسیه بگیرند و وارد دانشگاه شوند یاکوب توجه پروفسور فریدریش کارل فون ساوینی را که بنیانگذار مکتب تاریخی این دانشگاه بود جلب کرد. او روند زندگی شخصی و شغلی برادران را دستخوش تحولی عظیم کرد. در طول مدت تحصیل در دانشگاه ، برادران کاملا به ساوینی نزدیک شدند و توانستند از کتابخانه شخصی وی استفاده کنند زیرا آنها علاقه زیادی به قوانین آلمان ، تاریخ و فولکلور داشتند. ساوینی از یاکوب خواست تا به عنوان دستیار در پاریس به او بپیوندد و یاکوب برای یک سال با او رفت. در حالی که وی نبود ، ویلهلم علاقه زیادی به ادبیات آلمان پیدا کرد و شروع به جمع آوری کتاب کرد. هنگامی که یاکوب در سال 1806 به کسل بازگشت ، شور و اشتیاق برادرش را پذیرفت و تمرکز خود را از حقوق به ادبیات آلمان تغییر داد. آچیم فون آرنیم و کلمنس برنتانو دوستان خوب این دو برادر بودند و می خواستند قصه های عامیانه را منتشر کنند ، بنابراین آنها از برادران خواستند تا داستان های شفاهی را برای چاپ جمع کنند. گریم ها بسیاری از کتاب های قدیمی را جمع آوری کردند و از دوستان و آشنایان خود در کاسل خواستند که قصه ها را تعریف کنند و از دیگران داستان جمع کنند. این کتاب تمام داستان های کلاسیک محبوب برادران گریم ، از جمله “هانسل و گرتل” ، “سیندرلا” ، “شاهزاده قورباغه” ، “راپونزل” ، “سفید برفی” ، و ده ها مورد دیگر را در بر میگیرد. ، شاید هیچ داستان دیگری به اندازه داستان های نوشته شده توسط برادران گریم نامیرا قدرت افسون ، لذت و شگفتی را نداشته باشد. این کتاب جامع ترین ترجمه از داستان های برادران گریم تا به امروز بوده است.
کتاب سه دختر گل فروش، دربردارندۀ مجموعهای از داستانهای کوتاه به قلم مجید قیصری است که به روزگار جنگ و پس از آن که خاطراتش هنوز در ذهن تمام سربازان و نویسندگان جنگ هک شده، پرداخته. یکی از قدرتمندترین نویسندهها در حوزه دفاع مقدس را میتوان مجید قیصری نام برد. او در عین پایبندی به هنجارهای مدرن، با اتکا به تجربه و دریافتهای شخصی خویش، آثار درخشانی در این حوزه آفریده است. قیصری همچنین در گونههای مختلف داستان کوتاه، رمان و داستان بلند خوش درخشیده و آثار گرانبهایی در هر کدام از این ژانرها آفریده است.
نویسنده: جی. دی. سلینجر ترجمه: احمد گلشیری انتشارات: ققنوس کتاب دلتنگیهای نقاش خیابان چهل و هشتم مجموعهای از نه داستان کوتاه است که جی.دی سلنجیر نویسندهی مشهور آمریکایی، آنها را در سالهای بعد از جنگ جهانی دوم به خوانندگان معرفی کرد. سلینجر بیش از 30 داستان کوتاه در مجلات مختلف آمریکایی از جمله مجلهی نیویورکر منتشر کرده بود. او بین سالهای 1948 تا 1953 از این میان 9 داستان کوتاه خود را گزینش کرد و در سال 1953 در یک کتاب با عنوان اصلی «نه داستان» منتشر کرد. کتاب «نه داستان» اولینباردر ایران با عنوان دلتنگیهای خیابان چهل و هشتم منتشر شد.
کتاب «بانو با سگ ملوس و چند داستان دیگر» اثر «آنتوان چخوف» مجموعهای از بهترین داستانهای کوتاه ادبیات روس است که عبارتاند از «چاق و لاغر»، «آفتابپرست»، «ماسک»، «وانکا»، «شوخی»، «سرگذشت ملالانگیز»، «سبکسر»، «انگور فرنگی»، «ئیونیچ»، «جان دلم» و «بانو با سگ ملوس»؛ این داستانها بین سالهای 1883 تا سال ۱۸۸۹ به نگارش درآمدهاند. «بانویی با سگ کوچولویش» The Lady with the Dog یکی از داستانهای کوتاه و معروف این کتاب است که به زبانهای مختلف بارها ترجمه و چاپ شده است. این داستان دربارهی مردی به نام «دمیتری دمیتریچ گوروف» است که با همسرش زندگی میکند. او به بیوفایی و خیانت روی میآورد و دلبستهی «آنا سرگه یونا» میشود. داستان آشنایی و رابطهی آنها یکی از ماندگارترین داستانهای کوتاه «آنتوان چخوف» را رقم زده است. «آفتابپرست» از داستانهای دیگر این نویسنده است که حاصل سالهای اول تجربهی نویسندگی اوست. در این داستان چاپلوسی به تصویر کشیده شده است و نویسنده این ویژگی را در آن دورهی اسفناک شوری نشان میدهد. داستانهای این کتاب درونمایههای مهم و واقعی دارند و هر کدام بهنوعی نقدی بر جامعهی خردهبورژوای آن دوره از روسیه است. در ابتدای این اثر مقدمهای کامل از «زینووی پاپرنی» آورده شده است که دربارهی لحن و نثر «آنتوان چخوف» بهخوبی توضیح داده و تکتک داستانهای این کتاب را بررسی کرده و گفته است: «داستانهای چخوف همه هشداردهنده و درعینحال دارای لحنی آرام و خالی از هرگونه درس اخلاق و رفتار، و تعیین وظیفه است. همه بابیانی ساده و روان و طبیعی نوشته شده است.»
«ساحره سرگردان» ده داستان کوتاه از ری برادبری است. ریموند داگلاس برادبری به سال ۱۹۲۰ در شهرک ووکهگان از ایالت ایلینویز امریکا به دنیا آمد. از کودکی آغاز به خواندن کرد و در این راه کتابخانهٔ پروپیمان عمهاش ذخیرهای غنی در اختیار او گذاشته بود. تحصیلات رسمی را به سال ۱۹۳۸ به پایان برد و دیگر ترک تحصیل گفت و تا سال ۱۹۴۲ در گوشه و کنار شهر لوسآنجلس به روزنامهفروشی پرداخت. در این مدت کتابخانههای شهر ــ به گفتهٔ خودش ــ دانشکدههای او را تشکیل میدادند. ضمن روزنامهفروشی، با الهام از قصهها و فیلمهای موردعلاقهاش، مدام مینوشت تا در بیست سالگی اولین قصههایش را در مایههای راز و خیال به چند نشریهٔ عامهپسند فروخت. سه سال بعد، اولین قصهٔ بهاصطلاح جدی خود را با عنوان «دریاچه» به نشریهٔ معتبری عرضه کرد که چاپ شد و از آن زمان تا مرگش در سال ۲۰۱۲ یکسره نوشت. مجموعهٔ قصهها و رمانها و مقالاتش برای او مقام «بزرگسالار فانتزینویسهای امریکا» و جایزههایی متعدد، ازجمله جایزهٔ بنیاد ملی کتاب، را حاصل کرده است. برادبری ضمنآ در نوشتن سناریوی فیلم معروف موبیدیک و چندین فیلم کوتاه تلویزیونی براساس آثار خودش نیز دست داشته است. روزنگار مریخی، چهارصد و پنجاه و یک درجهٔ فارنهایت، شراب قاصدک، سیبهای طلایی خورشید، داروی افسردگی، مرد منقوش، سرزمین اکتبر، و مدتها بعد از نیمهشب چندتایی از آثار پرشمار او هستند.