جستجو
منو بستن

سفیدی پر کلاغ

بی‌خیال پشت‌بام می‌شوم، هر چند دلم لک زده برای پشت‌بام. روی پشت‌بام ناصر قصّاب یک کلاغ نشسته است. جُم نمی‌خورد. مثل این که دارد به من نگاه می‌کند. روی یک پا نشسته و به من زل زده. کلاغ بال می‌زند و می‌نشیند روی سرم. خوشم می‌آید. همیشه از کلاغ‌ها خوشم می‌آمده. یاد یک خاطره‌ی تلخ نوجوانی می‌افتم. تازه بابا مرده بود. هفتش نشده بود. تازه سیکلم را گرفته بودم. از مدرسه برگشتم و دیدم تک‌تک کبوترهای بابا را ننه سپرده دست ناصر قصّاب. تک‌تک‌شان را. دو دستی کوبیدم توی سرم ...
قابلیت دسترسی: ناموجود
رایگان
i h
ارسال به
*
*
Shipping Method
نام
تخمین زمان ارسال
مبلغ
گزینه حمل و نقلی تعیین نشده است
0.0 0
نقد و بررسی خود را بنویسید بستن
*
*
  • بد
  • عالی
*
*
*