جستجو
منو بستن

سفر معمولا صبح اتفاق می‌افتد

تولید کننده: شهرستان ادب
پیرمرد بقچه را از ساک بیرون آورد. کسی که سر و رویش را با پارچه ‌ای سیاه پوشانده بود، بقچه را گرفت. پیرمرد گفت: «کاک‌قادر! به احترام نان و نمکی که با هم خورده‌ایم، پسرم را به من برگردان.» مرد بقچه را از پیرمرد گرفت و در بغل فشرد. صدایش از لای پارچه‌ی سیاه به گوش پیرمرد رسید: «اینجا کاک‌رحمان تصمیم می‌گیرد. من قول نمی‌دهم پسرت را به تو برگردانم اما پیش کاکا رحمان حتماً اصرار خواهم کرد که کوتاه بیاید.»
قابلیت دسترسی: ناموجود
100,000 تومان
i h
ارسال به
*
*
Shipping Method
نام
تخمین زمان ارسال
مبلغ
گزینه حمل و نقلی تعیین نشده است
0.0 0
نقد و بررسی خود را بنویسید بستن
*
*
  • بد
  • عالی
*
*
*