جستجو
منو بستن

درنده باسکرویل

تولید کننده: هرمس
درنده‌ی باسکرویل، درندۀ باسکرویل
آرتور کانن دویل
مترجم: مژده دقیقی
انتشارات هرمس
شرلوک هولمز قامتی بلند و لاغر و چهره‌ای استخوانی و کشیده دارد. معمولا کلاهی شکاری بر سر می‌گذارد و پیپی هم گوشه لبش است. از زنبورداری سرشته دارد و در نواختن ویلون چیره‌دست است. دوست و همکار هولمز، دکتر واتسون، به ثبت بسیاری از پرونده‌های او می‌پردازد و همراهش در خیابان بیکر، شماره ۲۲۱ زندگی می‌کند. این کتاب داستان خانواده باسکرویل است که درگیر نفرینی قدیمی هستند. موجودی ترسناک و هیولا مانند زندگی آن‌ها را تحت کنترل گرفته است و شرلوک باید این معما را حل کند.
43,000 تومان
i h
ارسال به
*
*
Shipping Method
نام
تخمین زمان ارسال
مبلغ
گزینه حمل و نقلی تعیین نشده است

 

داستان‌های بسیاری در باره منشأ پیدایش درنده باسکرویل وجود دارد. اما از آن‌جایی که من نواده مستقیم هوگو باسکرویل هستم و این داستان را از پدرم شنیده‌ام که او هم از پدرش شنیده است، با یقین کامل به وقوع این رویداد، آن را بی‌کم و کاست چنان‌که اتفاق افتاده است، به رشته تحریر درمی‌آورم. نقل این داستان تنها برای ترساندن آیندگان از حوادث گذشته نیست؛ بلکه بیش‌تر به منظور دوراندیشی آیندگان است تا امیال ناشایستی که در گذشته باعث رنج و اندوه بسیار خانواده ما شد، بار دیگر سبب پریشانیمان نشود.

اکنون بدان که در هنگامه شورش بزرگ، ملک اربابی باسکرویل را هوگو باسکرویل اداره می‌کرد. او مردی بسیار وحشی و لامذهب بود. چنان شرور و سنگدل بود که نامش در سراسر غرب زبانزد همگان شده بود. تصادفآ هوگو عاشق دختر خرده‌مالکی شد که زمین‌هایی در نزدیکی ملک باسکرویل اجاره کرده بود. اما دختر جوان از او دوری می‌کرد، چرا که از نام شیطانی وی می‌ترسید. روزی هوگو و دوستان بدکارش، دختر جوان را در زمانی که می‌دانستند پدر و برادرانش در خانه نیستند، ربودند. آن‌ها او را در طبقه بالای عمارت زندانی کردند و خودشان پایین آمدند و به آواز خواندن و سردادن ناسزا مشغول شدند. هنگامی که شراب می‌نوشیدند، دخترک هراسان با کمک گرفتن از پیچک‌های خودرویی که دیوار جنوبی را پوشانده بود، پایین رفت و از بوته‌زار به سوی خانه دوید. اندکی بعد هوگو دریافت پرنده گریخته است. او چنان‌که گویی اهریمنی در وجود خود دارد، فریاد برآورد که اگر بتواند به دخترک دست یابد، جسم و روحش را تسلیم قدرت شیطان خواهد کرد. یکی از دوستان عیاش او فریاد زد که باید سگ‌های شکاری را سراغ دخترک بفرستند. هوگو با شنیدن این حرف از خانه بیرون دوید و بر سر مهترهایش فریاد کشید مادیانش را زین کنند و سگ‌های شکاری را از لانه بیرون آورند. سپس دستمال سر دخترک را مقابل بینی سگ‌ها گرفت و آن‌ها را به حرکت درآورد و زیر نور مهتاب در بوته‌زار فریاد بلندی سر داد. دوستانش نیز سوار اسب‌هایشان شدند و در پی او رفتند

مشخصات محصولات
پدید آورندهآرتور کانن دویل
سال انتشار1398
نوبت چاپدهم
قطع کتابپالتویی
شابک978-964-363-189-5
نوع جلدشومیز
مترجممژده دقیقی
0.0 0
نقد و بررسی خود را بنویسید بستن
*
*
  • بد
  • عالی
*
*
*