جستجو

حجره شماره دو

خاطرات شفاهی ابوالقاسم اقبالیان
رضا یزدانی
زمان تحویل: 3-5 روز
55,000 تومان
decrease increase
Share

بعد از اینکه نگارش کتاب تمام شد، تصمیم داشتم خاطراتش را تا فوت امام خلاصه کنم تا کتاب پرحجم نشود. اما شهیدی به خوابش می آید و می‌گوید: چرا قصه‌ی آن دو دانشجوی وهابی که در سال ۷۰ در مکه شیعه‌شان کردی را در کتاب نیاوردی.
وقتی خوابش را برایم تعریف کرد، خشکم‌ زد. نشستم و فصل آخر کتاب را هم اضافه کردم.
سال ۹۶ به کما می‌رود. دکترها می‌گویند احتمال زنده‌شدنش یک درصد است. اما بعد از یک هفته برمی‌گردد. خودش می‌گفت:
"در یکی از روزهای گرم تیر سال ۹۶ در خانه نشسته بودم. ناگهان، حس کردم دارم از زمین جدا می‏شوم. هر لحظه منتظر بودم تا از قید دنیا رها شوم... فوراً آمبولانسی خبر کرده بودند تا مرا به تهران ببرند. من که از همان دقایق اول از هوش رفته بودم و چیزی به خاطر نداشتم، نزدیک مرقد امام خمینی(ره) ناگهان حس کردم روبه‏‌روی گنبد حرم سیدالشهدا(ع) هستم و دستی از دل حرم به سمتم دراز شد. آن دست چیزی مثل خاک را در کف دستم گذاشت و صدایی آمد: «این هم دوسومش!»
.
همه‌ی این خاطرات عجیب در "حجره‌ی شماره‌ی دو" ثبت شده است

بعد از اینکه نگارش کتاب تمام شد، تصمیم داشتم خاطراتش را تا فوت امام خلاصه کنم تا کتاب پرحجم نشود. اما شهیدی به خوابش می آید و می‌گوید: چرا قصه‌ی آن دو دانشجوی وهابی که در سال ۷۰ در مکه شیعه‌شان کردی را در کتاب نیاوردی.
وقتی خوابش را برایم تعریف کرد، خشکم‌ زد. نشستم و فصل آخر کتاب را هم اضافه کردم.
سال ۹۶ به کما می‌رود. دکترها می‌گویند احتمال زنده‌شدنش یک درصد است. اما بعد از یک هفته برمی‌گردد. خودش می‌گفت:
"در یکی از روزهای گرم تیر سال ۹۶ در خانه نشسته بودم. ناگهان، حس کردم دارم از زمین جدا می‏شوم. هر لحظه منتظر بودم تا از قید دنیا رها شوم... فوراً آمبولانسی خبر کرده بودند تا مرا به تهران ببرند. من که از همان دقایق اول از هوش رفته بودم و چیزی به خاطر نداشتم، نزدیک مرقد امام خمینی(ره) ناگهان حس کردم روبه‏‌روی گنبد حرم سیدالشهدا(ع) هستم و دستی از دل حرم به سمتم دراز شد. آن دست چیزی مثل خاک را در کف دستم گذاشت و صدایی آمد: «این هم دوسومش!»
.
همه‌ی این خاطرات عجیب در "حجره‌ی شماره‌ی دو" ثبت شده است

نقد و بررسی خود را بنویسید
  • بد
  • عالی
فیلترها
مرتب سازی
نمایش