جستجو
منو بستن

بنویس من زن عرب نیستم

تولید کننده: ماهی
زنان عرب از میانه سدۀ بیستم میلادی توجه گسترده‌ای به داستان‌نویسی نشان دادند و گفتن از خویش را پیگیرتر از گذشته آغاز کردند. آنچه آنها در دو دهه پنجاه و شصت سده بیستم نگاشتند به زندگینامه خودنوشت نزدیک‌تر بود. آنها برای نخستین‌بار زنانی را به تصویر کشیدند که از بند سنت رسته‌اند و طرحی نو در زندگی خویش و سپاس جامعه درانداخته‌اند. از دهه هفتاد به این‌سو، هنر داستان‌نویسی زنان عرب گسترش چشمگیری یافته است و نویسندگان با بهره‌گیری از شگردهای نو داستان‌نویسی آثاری پدید آورده‌اند که زندگی سراسر رنج و تناقض انسان عرب و به‌ویژه زن‌ها را نشان می‌دهد. در این گزیده، داستان‌هایی از زنان نامدار عرب ترجمه شده است، چهره‌هایی چون غاده السمان و حنان الشیخ و هدی برکات و رضوی عاشور و عالیه ممدوح و لیلی عثمان و هیفاء بیطار و آمال مختار و علویه صبح.
20,000 تومان
i h
ارسال به
*
*
Shipping Method
نام
تخمین زمان ارسال
مبلغ
گزینه حمل و نقلی تعیین نشده است

من تاوان نویسنده شدنم را می‌دهم. بیشتروقت‌ها از زیر زبان مردم حرف می‌کشم تا از زندگی‌شان برایم بگویند. سراپاگوش می‌شوم و به کلمه، کلمه حرف‌هایشان دقت می‌کنم، به این امید که روحشان را بدزدم و آن را در داستان یا رمانی جای بدهم. اما آنها خیال می‌کنند وقتی من پای حرف‌هایشان می‌نشینم، آنها هم حق دارند در زندگی‌ام سرک بکشند. با من طوری رفتار می‌کنند که گویی جادوگر روستا یا روانپزشک باشم. باید هروقت که آنها دلشان می‌خواهد به درد دل‌هایشان گوش بدهم، حتی اگر ساعت سه و بیست دقیقه صبح باشد. باید چاره دردهایشان را پیدا کنم، حتی اگر این دردها زیر سر ارواح باشد. من تابه‌حال نه در روزنامه و نه در هیچ کتابی یک خط هم چاپ نکرده‌ام و جز خودم هیچ‌کس از نویسندگی‌ام خبر ندارد، اما از بس سال‌ها با کنجکاوی به داستان‌های گلوریا گوش داده‌ام، خیال می‌کند حقی به گردنم دارد.

نگهبان فرانسوی برجی که من و شوهرم در آن آپارتمانی اجاره کردیم گفت گلوریا را می‌فرستد تا خانه را تروتمیز کند. کار او تمیزکردن راه‌پله‌ها و آسانسور ساختمان است و خودش هم در طبقه چهارم زندگی می‌کند که مخصوص کارگرهاست. بدین ترتیب گلوریا به خانه ما آمد، دختری هجده ساله و خوش برورو. زیبایی و زندگی از پوست سفیدش می‌بارید و آفتاب لابه‌لای موهای طلایی‌اش می‌رقصید. آرام بود، دوست‌داشتنی و خونگرم. برخلاف بیشتر زن‌های فرانسوی، در برخورد اول دیرجوش نبود و خیلی زود با من گرم گرفت. کمکم من را یاد گرمای دخترم انداخت. اول شیفته خانه بی‌اثاثیه‌ام شد. وقتی از آن بالا چشم‌انداز زیبای پاریس را دید، انگشت‌به‌دهان ماند. انگار اولین‌بار بود چشمش به پاریس و برج ایفل می‌افتاد، چشم‌اندازی قد برافراشته در قاب پنجره‌های بزرگ خانه من. انگار همه دیوارهای خانه‌ام شیشه‌ای هستند: وقتی آسمان پاریس بارانی است، خانه به یک کشتی هوایی بدل می‌شود، شناور در فضایی آبی. شهر، تن شسته در نور پریده‌رنگ زمستان، زیر این کشتی آرام و مهربان می‌نماید.

بعدها گلوریا با اثاث خانه‌ام رفاقتی به هم زد. به هر وسیله تازه‌ای که از راه می‌رسید خوشامد می‌گفت و با هرکدام که چشمش را می‌گرفت باظرافت حرف می‌زد، انگار آن وسیله جان دارد و می‌شنود و شاد یا غمگین می‌شود، درست مثل گل‌هایی که نازشان را می‌کشید. گلوریا تنهایی وسایل خانه را شکست و به زندگی درونی و پنهانشان شادی بخشید، زندگی ای که چه‌بسا به گمان او واقعی بود. تنهایی من در غربت را هم کم‌رنگ کرد. در گرماگرم کار، تا یک کلمه فرانسوی را جابه‌جا می‌گفتم، به من می‌خندید. مذکر را که مؤنث می‌کردم و مثلاً می‌گفتم این آینه را پاک‌کن، تصحیحش می‌کرد و می‌گفت اینه در زبان فرانسوی مذکر است و وقتی می‌پرسیدم چرا، مات و مبهوت می‌ماند. بدین ترتیب سال‌به‌سال به هم نزدیک‌تر شدیم. خیلی از پیراهن‌های قیمتی‌ام را به او بخشیدم و پای درد دل‌هایش نشستم. اما هروقت او می‌خواست از زیر زبانم حرفی بکشد، زبان به کام می‌گرفتم.

مشخصات محصولات
پدید آورندهزنان نویسندة عرب
تعداد صفحات197
سال انتشار1399
شمارگان1500
نوبت چاپدوم
قطع کتابجیبی
شابک9789642093083
نوع جلدشومیز
مترجمسمیه آقاجانی
0.0 0
نقد و بررسی خود را بنویسید بستن
*
*
  • بد
  • عالی
*
*
*