جستجو
منو بستن

بخارهای رنگی

تولید کننده: شهرستان ادب
مجموعه داستان
10,000 تومان
i h
ارسال به
*
*
Shipping Method
نام
تخمین زمان ارسال
مبلغ
گزینه حمل و نقلی تعیین نشده است

به قیافه‌ی کسانی که هم‌زمان با من وارد قصر شده بودند، نگاه کردم. 

همه می‌دانستیم چرا احضارمان کرده‌اند؛ روز آخرِ عمرمان است...

یک نفر که مدل لباس پوشیدنش شبیه من بود، لَغمه گرفته و بدنش می‌لرزید...همه صدای نفس کشیدنش را می‌شنیدم.

مرد دیگری پشت او ایستاده و لباس فاخری به تن داشت ...

بعد هم مردی جوان و یک بچه...

ساقی برای خلیفه شراب ریخت و من، کلی با خودم کلنجار رفتم تا سر بلند نکنم و به اطراف سرم نکشم.

مرد جوان گفت: «جناب خلیفه!... جان‌نثاریم و گوش به فرمان...«

0.0 0
نقد و بررسی خود را بنویسید بستن
*
*
  • بد
  • عالی
*
*
*
برچسب های محصول