جستجو
منو بستن

آرتور و جورج

تولید کننده: نو
جولین بارنز کتاب آرتور و جورج را بر اساس داستانی واقعی نوشته است. زندگی دو مرد که در اواخر قرن نوزدهم در انگلیس به هم گره می‌خورد. سر آرتور کانن دویل که خالق یکی از مشهورترین کارآگاهان دنیای ادبیات جهان یعنی شرلوک هولمز است و جورج ادلاجی (ایدلجی) که وکیل می‌شود. او پسر کشیش است و اصالتش به زرتشتیان هند برمی‌گردد. زندگی آن دو به دلیل یک بی‌عدالتی بزرگ بهم گره می‌خورد و نقدی هم بر ناکارآمدی نظام قضایی انگلیس می‌کند. جولین بارنز در این داستان مرز بین خیال و واقعیت را در هم می‌شکند تا ذهن را به سمت پرسش‌هایی ببرد که همه به آن فکر می‌کنند. بی‌عدالتی‌هایی که می‌تواند زندگی‌ها را دگرگون کند. عشق‌هایی که سرانجامی ندارند و هزاران چیز دیگر که در تمام زندگی‌ها و افکار نقش دارند.
85,000 تومان
i h
ارسال به
*
*
Shipping Method
نام
تخمین زمان ارسال
مبلغ
گزینه حمل و نقلی تعیین نشده است
زمان تحویل: 3-5 روز

آن اوایل نفهمید که این داستان‌ها به نحوی با صندوق چوبی کهنه‌ای مرتبط بود که کنار تختخواب پدر و مادرش قرار داشت و اسناد اصل و نسبِ خانوادگی را در آن نگه می‌داشتند. در آنجا همه‌جور داستان، که بیشتر به تکالیف مدرسه شباهت داشت، درباره خانه‌های اعیانی در بریتنی و شاخه ایرلندی پرسی‌های نورتامبرلند بود، درباره کسی که رهبرِ تیپ پَک در جنگ واترلو بود وعموی آن چیز سفید و پریده‌رنگ که آرتور هرگز از یاد نبرد. و درس‌های خصوصی تبارشناسی که مادرش به او می‌داد با تمام این داستان‌ها گره می‌خورد. مامان از قفسهٔ آشپزخانه صفحات بزرگ مقوایی را بیرون می‌آورد؛ مقواهایی منقوش و رنگارنگ که کار یکی از دایی‌هایش در لندن بود. او نشان‌های خانوادگی را برایش شرح می‌داد، بعد به آرتور دستور می‌داد که به نوبه خودش نقش آن سپر را برایش بگوید و او باید مثل جدول‌ضرب جواب می‌داد: درجه‌ها، ستاره‌ها، شاه‌ماهی‌ها، گل‌های پنج‌پر، هلال‌های نقره‌ای و شکل تلألؤشان.

در خانه فرمان‌هایی اضافه یاد گرفت که مقدم بود بر ده فرمانِ کلیسا. «در برابر زورمندان بی‌باک باش: در برابر ضعفا فروتن» یکی از این فرامین بود و دیگری: «در برابر زنان، چه والا و چه پست، جوانمرد باش.» احساس می‌کرد زنان، چون مستقیماً به مامان مربوط می‌شدند، مهم‌ترند و نیازمند اقدامی مناسب. نگاه آرتور از اوضاع و احوال ضروری‌شان آن‌سوتر نمی‌رفت. آپارتمان کوچک بود، پول کم بود؛ مادرش بیش از حد کار می‌کرد، پدرش دمدمی‌مزاج بود. از همان آغاز قرارومدار کودکانه‌ای گذاشت که می‌دانست هرگز از آن‌ها عدول نمی‌کند: «مامان، وقتی پیر بشی، لباس حریر تنت می‌کنی و عینک دسته‌طلایی می‌زنی و راحت کنار آتش می‌نشینی.» آرتور می‌توانست شروع داستان را ببیند -جایی که الآن بود- و پایان شادش را: فقط وسط قصه از حالا معلوم نبود.

مشخصات محصولات
پدید آورندهجولین بارنز
تعداد صفحات567
سال انتشار1399
شمارگان1100
نوبت چاپدوم
قطع کتابرقعی
شابک9786004901154
نوع جلدشومیز
مترجمفرزانه قوجلو
0.0 0
نقد و بررسی خود را بنویسید بستن
*
*
  • بد
  • عالی
*
*
*